تبليغاتX
ماه نقره ای s

ماه نقره ای

ماه نقره ای مجددا راه اندازی میشود!





روزها بی تو میگذرد دلخوشی هایم عوض شده دختر بدی شده ام دنبال تو می گرد پیدایت هم کرده ام بهونه ام برای قهر کردن ندارم تو همه چیزو به من برگردوندی من دیگه هیچ وقت بوجود خدا شک نمی کنم اما نمیدونم چرا اینطوریم با اینکه به تو ایمان دارم اما خود درگیری دارم و اشتباه زیاد می کنم مولا جان گفتنی ها حرف نیست حسه نمیدونم چجوری بگم کمکم کن حالم خوب شه کمکم کن دوستم تو باشی نه بی لیاقتها یی که الان باهاشون دوستم البته دوستای خوبم دارم اما این مینا و چند تا دیگه اذیتم می کنن ازت میخوام تا تو اذیتم کنی نه اونها....

می خوام روز به روز پیشرفت کنم تو این وبلاگ از پیشرفت هام می نویسم کمکم کن که تو آرامش دهنده واقعی هستی.......

 

| لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388;ساعت 15:27; توسط نسیم;

مولای مهربانی ها سلام آمده ام تا بازگویی خاطرات کنم برای خودم تو که فراموش نمی کنی و آمده ام تا دوباره مثل روزهای اول در این وبلاگ برایت بنویسم از خودم و دردهایم و از انتظار از آمدنت بگویم .

این وبلاگ روکه زدم اول دبیرستا ن بودم آخراش بود .این وبلاگ و با یه وبلاگ بر ضد مدرسه ام زدم که به اون خیلی نمیرسیدم یه بچه خیابونی اومده بود تو اون وبلاگ واسه من نظر گذاشته بود که یه ذره به وبلاگت برس و من آدرس این وبلاگو بهش دادم تا بفهمه اون وبلاگ اصلیم نیست  لجم گرفته بود مطالب وبلاگشو خوندم تا ازش ایراد بگیرم اما تو مطالبش کلی چیز پیدا کرد کم کم با هم آشنا تر شدیمو چند وقتی با هم بودیم من الان دانشجو ام و اون تا چند وقته پیش همه دلخوشیم بود دوستش داشتم تا یهو همه چیزو خراب کرد و من برای فراموش کردنش این وبلاگو حذف کردم تا اینکه بعد از چند وقت دوباره برگشت اسمو فامیلمو سرچ کرده بود تا وبلاگیکه به نام خودمه پیدا کنه و بعد توش نوشته بود که چرا وبلاگو حذف کردی و من دوباره این وبلاگو زدم بی اونکه یادم بیاد من این وبلاگو بار اول برای شمازدم دوباره کامنت گذاشت که  اگر حرفی داری واسم میل بذار و من که دلخوش از اومدنش بودم واسش یه عالمه میل فرستادم میل های بی جواب رفت که رفت  با اینکه دروغ بهم زیاد گفته بود اما هنوزم اگه برگرده تا تهش باهاش میمونم اما الان دیگه این  وبلاگ برای اون نیست این وبلاگو زدم تا مثل روز اول شروع کنم و از بدیها و خوبیهام بنویسم و از لذت با تو بودنو تورو داشتن شاید مثل اون سری دوباره برگرده اما من دیگه هیچ وقت این وبلاگو بخاطر اون کاری نمی کنم می خوام برات بنویسم تا آروم بشم مولای خوبم پس بشنو تا بگویم...

| لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388;ساعت 15:23; توسط نسیم;
سلاااااااااااااااام

سلام

من دوباره اومدم اینبار میخوام مثل او شروع کنم پس منتظر باشین.

| لینک ثابت | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388;ساعت 15:18; توسط نسیم;
سلام
| لینک ثابت | نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388;ساعت 23:50; توسط نسیم;