تبليغاتX
ماه نقره ای
السلام علیک یا وارث کل علم

امثال نیمه شعبان را با این سلم جشن گرفته ایم مولا جان چرا نمی آیی؟

شاید بهتر باشد بگوییم خدایا چرا مولایمان نمی آید؟!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 15:36 توسط ::نسیم::

 

سلام بر زنده کننده مومنین و نابود کننده کافرین.

دوباره همه از شما می گویندومی شنوند.شیرینی نام شما وشهد یادتان به کام های شیعیان می نشیند.دوباره طاق ها برای نصرت شما قدعلم میکنندوپرچم های شیعیان بر افراشته می شود.

دوباره خیمه سبزتان در مدرسه مان با شورشعف چراغان می شود.

....اما کاش دردمان با توسل به شما آرام گیرد ودستمان جز دعا برای شما به آسمان نرود.

کاش سینه مان صندوق صدقات شما شودو قلبمان سکه ای نذر سلامتتان!

کاش دعای فرج خواندنمان حقیقت باشد.کاش همیشه حال و هوای دلمان به رنگ نیمه شعبان باشد.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 21:29 توسط ::نسیم::

آغاز كلام

مولاي من آرزو داشتم مرا عبدالمهدي مي ناميدند . دوست داشتم از همان اول اذان عشق تو را در گوشم زمزمه مي كردند اي كاش از ابتدا مرا براي تو نذر كرده حلقه ي غلاميت را بر گوشم افكنده بودند .كاش كامم را با نام تو بر مي داشتند و حزر تو را همراهم مي كردند .
مهدي جان دوست داشتم با نام نامي تو زبان باز مي كردم . اي كاش آن اوايل كه زبان گشودم نزديكانم مرا به گفتن يا مهدي وا مي داشتند .
اي كاش مهد كودكم مهد آشنايي با تو بود .كاشكي در كلاس اول دبستان آموزگارم الف باي عشق تو را برايم هجب مي كرد و نام زيباي تو را سر مشق دفترچه ي تكليفم قرار مي داد .
در دوره ي راهنمايي هيچ كس مرا به خيمه ي سبز تو راهنمايي نكرد .
در سالهاي دبيرستان كسي مرا با تو كه مدير عالم امكان هسي پيوند نزد .
در كتاب جغرافي ما صحبتي از ذي طوي و رضوي نبود .
در كلاس تاريخ كسي مرا با تاريخ غيبت و غربت و تنهايي تو آشنا نساخت .
دريغ كه در كلاس ادبيات آداب ادب ورزي به ساحت قدس تو را برايم به تصوير نكشيدند .
چرا موضوع انشاي ما به جاي علم بهتر است يا ثروت از تو و از ظهور تو و روش هاي جلب رضايت تو نبود مگر نه بي تو نه علم خوب است و نه ثروت ؟
كاش در كنار زبان بيگانه زبان گفت و گو با تو را نيز كه آشنا ترين و ديرينه ترين مونس فطرت هاي بشر است به ما مي آموختند .
كاش وقتي براي آموختن يك زبان خارجي به زحمت مي افتادم به من ميگفتند : او به تمامي زبان ها و گويش ها و لهجه ها..وحتي زبان پرندگان را مي داند و مي شناسد .

در زنگ شيمي وقتي سخن از چرخش الكترون ها به دور هسته ي اتم به ميان مي آمد اشارتي كافي بود تا من بفهمم تمام عالم هستي و ما سوي الله به گرد وجود شريف تو مي چرخند .
اي كاش در كنار انواع و اقسام فرمول هاي پيچيده ي رياضي فيزيك و شيمي فرمول ساده ي ارتباط با تو را نيز به من ياد مي دادند .
درس فيزيك قوانين شكست نور را به من آموخت ولي نفهميدم نور خدا تويي و مقصود از (يهدي الله لنوره من يشاء)از سرعت سرسام آور نور برايم گفتند اما اشاره نكردند شعاع ديد امام معصوم تا كجاست و نگفتند امام در يك لحظه مي تواند تمام عوالم و كهكشان ها را از نظر بگذراند و از احوال
همه ي ساكنان زمين و آسمان با خبر شود .
وقتي براي كنكور درس مي خواندم كسي مرا براي ثبت نام در دانشگاه معرفت و محبت امام زمان تشويق نكرد .كسي برايم تبيين نكرد كه معرفت امام نيز مراتب دارد و خيلي ها تا آخر عمر در همان دوران طفوليت يا مهد كودك خويش درجا مي زنند .
نمي دانستم عناويني هم چون دكتر،مهندس،وكيل،پرفسورو..قراردادهايي در ميان انسان هاست مه تنها به كار كسب ثروت و قدرت،شهرتو منزلت اجتماعي وگاهي خدمت در اين دنيا مي آيد اصلا در اين وادي نبودم .
از فضاي نيمه بسته ي مدرسه وارد فضاي باز دانشگاه شدم در دانشكده وضع از اين هم اسف بارتر بود.بازار نخوت و غرور پر مشتري و اسباب غفلت فراهم و فراوان .
فضا رنگ و بو گرفته از علم زدگي و روشن فكر مابي .خيلي ها را گرفتار تب مدرك گرايي مي ديدم . علم آن چيزي بود كه از فلان كتاب مرجع اروپايي يا فلان مجله ي آمريكايي ترجمه مي شد از علوم اهلبيت (ع)دانش يقين بخش آسماني كم تر سخن به ميان مي آمد .

مولاي من در دانشگاه هم كسي برايم از تو سخن نگفت و پرچمي به نام تو افراشته نشد كسي به سوي تو دعوت نمي كرد هيچ استادي برايم اوصاف تو را بيان نكرد . كاركرد دروس معارف و تاريخ اسلام معدل دانشجويان بود . نه اينكه از تبليغات مذهبي نشست هاي فرهنگي نماز جماعت اردوهاي سياحتي زيارتي مسابقات قرآن و نهج البلاغه و.. خبري نباشد.. كم و بيش يافت مي شد،
اما در همين عرصه ها نيز تو سهمي نداشتي و غريب و مظلوم و از ياد رفته بودي .
پس از فراغت از تحصيل ادارهي زندي و دغدغه ي معاش ، مجالي براي فكر كردن راجع به تو برايم باقي نگذاشت .
اينك اما در عمق ضمير خود تو را يافته ام چندي است با ديدهي دل تو را پيدا كرده ام در قلب خويش گرماي حضورت را با تمام وجود حس مي كنم گويي دوباره متولد شده ام .

باتشکر از دوست خوبم نفیسه(شوق دیدار) که این متنه قشنگو در اختیارمن گذاشت.

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 22:28 توسط ::نسیم::

یعد از مطالع وبلاگ اگر مایل بودید به وبلاگ بنده رای دهید  اینجا  کلیک کنید.  




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 1:10 توسط ::نسیم::

 

یکی بود هیچ وقت نبود
توتموم طول هفته ها

روزی از روزا اسمش جمعه بود

حرفاوقصه های ما گذشت وروزهاشدسپری!
قصه ما به سر رسید
جون ماها به لب رسید
آقای مهربونمون بازم به خونش نرسید


..........................

الهم عجل الولیک الفرج

 

 

 

ترسم تو بیایی و من آنروز نباشم


ای کاش که من خاک سر کوی تو باشم


دلدار منی یابن الحسن...


غمخوار منی یابن الحسن...!!




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 18:33 توسط ::نسیم::

چه کردند آن آدم صورتان دیو سیرت وچه بر سر دُرّ یکتای نبی آوردند که روز هارا تا شام با بسی سوز ها و آلام همراه لاله های خویش سر به کوی وبرزن می نهاد و خوناب ماتم از چشم خانه حسرت می افشاند.

آن خورشید سخن گوی را چسان خاموش کردند!؟

بر جایگاه شوی او که همانا سریر رسول بود بی دریغ تاختند ، سرزمین فدک را که ملک مسلم او بود ازآن خود ساختند ، بر گردن همسرش امیر، ریسمان حقدو کین انداختند و آتش بر خانه وحی از بغض و حسد افراختند....

باری که منتقم واقعی تیغ انتقام از آستین قیام بیرون آوردو آنان را که جز زشتی لز نامشان نماند و غیر از پلشتی در کارنامه شان کس نخواند به جزای دنیوی برساند و سزای اخروی بس سنگین تر....

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:38 توسط ::نسیم::

آن دم که تو را ميخواهمت ، ذره ذره وجودم ملتمسانه تو را مي طلبد

آن هنگام که بوي عطر ياس مي پيچد در غروب جمعه هايم مي خواهمت و آن هنگام که از تمام دنيا دلم مي گيرد دوست دارم فرياد کنم و نداي اين المهدي را به گوش تمام عالم برسانم

کاش لباس رزم را ميشد آسان خريد . کاش چلچله ها که غروب به خانه شان باز مي گردند سلام ما را به تو برسانند و بگويند که ما در تدارک آمدنت خيابانها را آب و جارو کرده ايم و گلباران قدومت را به انتظار نشسته ايم.

آقا جان کاش مدينه باشم وقتي مي آيي، کاش مدينه باشم وقتي تربت ياس کبود را به همه نشان ميدهي. کاش باشم آن دم که بايد باشم آخر مگر براي تشييع جنازه مادرت نوکر نميخواهي ؟ کاش باشم آن دم که بايد باشم، کاش ..... کاش

چه خوش است در هوايت به دمي نفس کشيدن

چه خوش است بينهايت شدن و ز دل پريدن

گل باغ آسماني، دل من هواي تو کرد

دم آخرم بيا تو چو دلم نواي تو کرد

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:27 توسط ::نسیم::

دعوتی در کار نیست،
جمعه ها خودش بی هوا مهمان ناخوانده لحظه های من می شود!
آخر قدمت روی نگاه ِ به ابتدای کوچه مانده ام
تمام این اشکهای ناخوانده پیش کش مهربانی پلک هایت
منّتت را هم دارم. . .




لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 11:51 توسط ::نسیم::

چه روز ها که یک به یک غروب شد نیامدی                               

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

مولا جان

دوباره سالی را در غیابت طی نمودیم در حالی که وجومان مملو از عشق تو بود اکنون دوباره بهارمان فرا رسیده و ما چشم انتظار آمدنت هستیم.

بهار را مقدم نورانیت شفاست

ای گل ظهور کن تو نباشی بهار نیست

وما چشم انتظار آمدنت خواهیم ماند تا به بهار حقیقی برسیم.

  

 

 

دوستان عزیز

سال جدید رو خدمت همتون تبریک عرض می کنم دوست عزیزمون در وبلاگ انصار الحسین برنامه ختم قرآن در 20 روز اول سال جدید جهت تعجیل در فرج امام زمان (عج) ترتیب دان از شما هم دعوت میشه تا ما رو در این برنامه  یاری کنید.




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 11:31 توسط ::نسیم::

 

سالروز به امامت رسیدن امام زمان عج و به درک واصل شدن عمر لعنت الله علیه را خدمت همه شیعیان جهان تبریک عرض میکنم




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 15:19 توسط ::نسیم::