می خوام روز به روز پیشرفت کنم تو این وبلاگ از پیشرفت هام می نویسم کمکم کن که تو آرامش دهنده واقعی هستی.......
مولای مهربانی ها سلام آمده ام تا بازگویی خاطرات کنم برای خودم تو که فراموش نمی کنی و آمده ام تا دوباره مثل روزهای اول در این وبلاگ برایت بنویسم از خودم و دردهایم و از انتظار از آمدنت بگویم .
این وبلاگ روکه زدم اول دبیرستا ن بودم آخراش بود .این وبلاگ و با یه وبلاگ بر ضد مدرسه ام زدم که به اون خیلی نمیرسیدم یه بچه خیابونی اومده بود تو اون وبلاگ واسه من نظر گذاشته بود که یه ذره به وبلاگت برس و من آدرس این وبلاگو بهش دادم تا بفهمه اون وبلاگ اصلیم نیست لجم گرفته بود مطالب وبلاگشو خوندم تا ازش ایراد بگیرم اما تو مطالبش کلی چیز پیدا کرد کم کم با هم آشنا تر شدیمو چند وقتی با هم بودیم من الان دانشجو ام و اون تا چند وقته پیش همه دلخوشیم بود دوستش داشتم تا یهو همه چیزو خراب کرد و من برای فراموش کردنش این وبلاگو حذف کردم تا اینکه بعد از چند وقت دوباره برگشت اسمو فامیلمو سرچ کرده بود تا وبلاگیکه به نام خودمه پیدا کنه و بعد توش نوشته بود که چرا وبلاگو حذف کردی و من دوباره این وبلاگو زدم بی اونکه یادم بیاد من این وبلاگو بار اول برای شمازدم دوباره کامنت گذاشت که اگر حرفی داری واسم میل بذار و من که دلخوش از اومدنش بودم واسش یه عالمه میل فرستادم میل های بی جواب رفت که رفت با اینکه دروغ بهم زیاد گفته بود اما هنوزم اگه برگرده تا تهش باهاش میمونم اما الان دیگه این وبلاگ برای اون نیست این وبلاگو زدم تا مثل روز اول شروع کنم و از بدیها و خوبیهام بنویسم و از لذت با تو بودنو تورو داشتن شاید مثل اون سری دوباره برگرده اما من دیگه هیچ وقت این وبلاگو بخاطر اون کاری نمی کنم می خوام برات بنویسم تا آروم بشم مولای خوبم پس بشنو تا بگویم...

سلام
من دوباره اومدم اینبار میخوام مثل او شروع کنم پس منتظر باشین.![]()
